رویداد آموزشی و فراخوانِ ایده و طرحِ فیلمنامهی «طَنگه»
(طنزِ جنگِ تنگه)
جنگ از تنگه رد شد؛ خنده ماند. ما دنبال فیلمنامههایی هستیم که هم شکم را بگیرند، هم حافظه را.
اگر یک صحنهی خندهدار از آن روزها هنوز در سرتان میچرخد، جای شما همینجاست —
از بندر تا پشتِ بام، از اتاق جنگ تا استودیوی شبکهی معاند.
* دبیرخانه سختگیریِ خندهداری دارد؛ قبل از ارسال، بخشِ «شرایط» را بخوانید.
—روز مانده تا پایان مهلت
طَنگه • طنزِ جنگِ تنگه • فراخوانِ ایده و طرحِ فیلمنامه • مهلتِ ارسال: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ • خندهای که از تنگه رد میشود • دشمن و خنده، با هم غافلگیر میشوند •طَنگه • طنزِ جنگِ تنگه • فراخوانِ ایده و طرحِ فیلمنامه • مهلتِ ارسال: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ • خندهای که از تنگه رد میشود • دشمن و خنده، با هم غافلگیر میشوند •
بخشِ ۰۱ / اهداف و رویداد آموزشی
چرا «طَنگه»؟
یک فراخوان با دو کار: پیدا کردن قلمهای طنز، و پروراندنِ آنها.
اهدافِ فراخوان
شناسایی و حمایت از استعدادهای جوان و خلاق در حوزهی فیلمنامهنویسی و تولید آثار طنزِ دفاع مقدس عصر حاضر.
شناساییِ استعدادها؛ از ایدههای خام تا سیناپسهای برند
حمایت و انعقاد قرارداد برای تولید نهاییِ آثار برگزیده
روایت طنزِ دفاع مقدس برای نسل امروز؛ خندهای که حافظه دارد
رویداد آموزشی مقدماتی
کارگاهی فشرده از «ایده» تا «سیناپس»؛ با حضور مدرسان فیلمنامهنویسی و کارگردانان طنز، همراه با منتورینگِ پروژهی خودتان.
آبان ۱۴۰۵ · حضوری · منتورینگ
رایگان برای برگزیدگانِ فراخوان
تخفیف ویژه برای سایر شرکتکنندگان
بخشِ ۰۲ / محورهای موضوعی
شش محور، شش دنیای خنده
هر محور یک قلمروی روایی است. کارتها را باز کنید و ببینید کدام قلمرو برای شما خوشطنز است.
خدامِ محله و سختترین شیفتِ عمر: شبهای موشکباران
بقالی که دفترش را ستادِ جنگ اقتصادی کرد
خدمهی آشپزخانهی راهبان و قصهی دیگهای صدمنی
نانوایی که ساعتِ چهارِ بامداد، دَهِ روشن داشت
پیرمردی که پشتبامِ خانهاش، دیدهبانِ آسمان شد
میدانِ مینِ «بهظاهر بیحاصل» و شبی که پر شد از نیرو
بازیِ رادیوییِ شنود و ترجمههای اشتباهِ دشمن
فرودِ ناخواستهی خلبانِ دشمن در فرودگاهِ خودی(!)
فریبِ بزرگ: تانکهای چوبی که دیدبانِ دشمن را گول زد
مأموری که با یک تاکسی، کلِ نقشه را جابهجا کرد
قهرمانانِ سکوهای سیری و ابوموسی؛ شبهایی که ماه نیامد، آنها بودند
جنگِ نفتکشها و شناورهای تیزپای خلیجفارس
لهجهی بندری، تیکههای تند و دلهای نرم
ناخدایی که تنگه را کوچهی خانهاش میدانست
رزمندهای که با یک بیسیم و یک قهوه، سکو را نگه داشت
خلبانی که سیمأموریت رفت و سیخاطره آورد
پدافندِ گوشهی شهر و چشمهایی که هرگز نمیخوابند
پروازِ بمبافکنهای قدیمی بر فراز آبهای نیلی
از سیمرغ تا فجر؛ اسطورهای که در آسمانِ امروز لانه کرد
خلبانِ دشمن، مهماندارِ ناخواستهی فرودگاهِ خودی
استودیوی شبکهی معاند و نقشهای که با طنز سوخت
جوانِ سایبری که فایروال را کوه کرد
جنگِ شایعه در گروههای خانوادگی و پاسخِ خندهدارش
پهپادِ دشمن و مهماننوازیِ سامانهی رهگیری
شبکههای اجتماعی و ستادِ شوخیِ مردمی
شایعهای که کلِ شهر را پشتِ بام برد
فالگیرِ محله و ماهوارهای که دِیش شد
عملیاتِ روانیِ دشمن و جوابِ طنزِ فرمانده
معلمی که طلسمِ مدرسه را با یک کلاسِ خندهدار رفع کرد
سینما و موبایل؛ جایی که خرافهها رانده شدند
بخشِ ۰۳ / راهنمای ایدهیابی
از کجا شروع کنم؟
چهار قلمِ اصلیِ هر اثر. نمونهها فقط برای گرمکردنِ ذهناند؛ نه برای تقلید.
ایده برای شخصیتها
از غربزدههای خوشتیپ تا دلیرانِ دفاع؛ شخصیتهایی که در خنده واقعیاند.